![]() |
![]() |
|
| آنچه به نظر میرسد باید به آن بیاندیشیم |
|
چه سر نوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 14:37 توسط فانوس روشن |
|
|
پیام هفته:
فرو شدن چو بدیدی برآمدن بنگر غروب،شمس وقمررا چرا زیان باشد کدام دانه فرو رفت درزمین که نرست چرا به دانه انسانت این گمان باشد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 15:27 توسط فانوس روشن |
|
ساحل افتاده گفت:گرچه بسی زیستم لیک نه معلوم شد ،آه، که من کیستم؟ موج زخود رفته ایی زود خرامید و گفت: هستم اگر می روم ، گر نروم نیستم!
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 11:39 توسط فانوس روشن |
|
||
|
خیام: چون نیست از آنچه هست جز باد به دست چون هست در آنچه هست نقصان و شکست انگار که آنچه هست در عالم نیست پندار که آنچه نیست در عالم هست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 11:51 توسط فانوس روشن |
|
|
ایده آل شما چیست؟ - ثروت - عشق به زیبایی - مقام - دانش - شهرت - محبت - هنر - آزادی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 15:13 توسط فانوس روشن |
|
|
آرمانهای زندگانی گذران را از چشمه سار حیات تکاملی آبیاری کردن و شکوفا ساختن و انسان و جهان را در خود یافتن و شخصیت انسانی را در حرکت به سوی ابدیت به ثمر رسانیدن این است ایده آل زندگی... بر گرفته از :کتاب ایده آل زندگی و زندگی ایده آل
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 14:12 توسط فانوس روشن |
|
|
بعضی وقتها وقتی ادم با خودش خلوت میکنه و به فکر فرو میره می بینه که اون چیزی که واقعا می خواد پروازه...
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم آبان 1384ساعت 14:35 توسط فانوس روشن |
|
|
حکمت ۳۷۰ (و روی انّه <علیه السلام> قلّما اعتدل به المنبر الا قال امام الخطبه :) ایها الناس اتّقوا الله فما خلق امروءٌ عبثاً فیلهو ،و لا ترک سدیّ فیلغو و ما دنیاه الّتی تحسّنت له بخلفٍ من الاخرة الّتی قبّحها سوءُ النظر عنده . وما المغرورُ الّذی ظفر من الدنیا باعلی همته کالاخر الذی ظفر من الاخرة بادنی سُهمته. و روایت شده است که اما م <علیه السلام> کمتر وقتی بودکه برمنبر پیش از خطبه نگوید: مردم از خدا بترسید که هیچ انسانی بیهوده آفریده نگردیده تا به لهو و لعب بپردازد و او را وا ننهاده اند تا خود را سرگرم بیهودگی سازد و دنیایی که خود را در دیده او زیبا داشته جایگزین آخرتی نشود که آن را زشت انگاشته و فریفته ای که از دنیا به بالاترین مقصود نایل گردیده چون کسی نیست که از آخرت به کمترین نصیب رسیده است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 13:19 توسط فانوس روشن |
|
|
پيام هفته:
...ولي بعضي وقتها زندگي واسه آدم معنا پيدا ميكنه؛وقتي كه همه چيزش حساب شده باشه . وقتي كه حتي به اندازه ي يك ماه توي هر سال همه ي كاراش براي رسيدن باشه. همه ي لحظه هاش به ياد يكي سپري بشه؛كسي كه همه چيز از اون شروع ميشه و به اون ختم ميشه. واقعا” بعضي وقتها زندگي معنا پيدا ميكنه... وقتي براي اون ؛ هر وقت كه اون بگه بخوري؛هر وقت كه اون بخواد ببيني و هر چي كه اون اراده كنه بشنوي... وقتي كه ماه رمضون ميرسه و همه مهمون دستاي مهربون خداييم؛ اينجاست كه زندگي معنا پيدا ميكنه! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 13:14 توسط فانوس روشن |
|
|
پيام هفته:
از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به كجا ميروم آخر ننمايي وطنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 10:37 توسط فانوس روشن |
|
|
دی دی دی ديد.... دی دی دی ديد.... ااآااااااااا...ه.چقدر زود صبح شد! پاشم پاشم که بازم دير شد. وای از دست اين استادهای on time. مامان داره داد ميزنه بيا صبحونه بخور....مامان وقت ندارم اين استاده گير ميده. درو پشت سرم ميبندم.مثل هميشه آدما با عجله از کنارم رد ميشن. همه دنبال يه چيزين که خودشونم نميدونن چيه. صف دور و دراز اتوبوس از ته خيابون پيداس.بازم امروز بايد سر پا وايسم... بالاخره تو اتوبوس جام شد ولی هنوز کيفم پشت دره. بازم امروز تو اتوبوس دعواس.پيره زنه با اون دختره سر جا دعوا ميکنن ؛ آخرش هم دعواشون ختم ميشه به ناکارامدی نظام. اينم از دانشگاه وبچه هايی که مثل هميشه يا در حال دودره کردن کلاسان يا در حال التماس و خودشيرينی برای دوزارنمره. دوباره کلاس؛دوباره درس؛ دوباره کار ؛ دوباره و دوباره... بازم راه برگشت وخستگی روز؛ مثل هميشه. بچه ها ميگفتن که امشب مسابقه بارسلونا ويوونتوسه. بايد حتما ببينمش. آخه ...راستی مگه تکرارشو بعدا نميده؟يادم باشه حتما طنز شبانه رو ببينم. هرچی باشه ازاون سريالای n قسمتی عشق وعاشقی كه بهتره... بازم مثل هميشه آخر شب ميشه وميرم كه بخوابم. ای بابا؛ اينم كه فردا cd هاشو ميخواد. تا قفلشونو بشكنم و رايتشون كنم از نصف شبم ميگذره و مثل هميشه خوابم ميبره. راستی تا كی مثل هميشه ها بايد ادامه پيدا كنه؟ يعنی نبايد تو زندگيه هميشگيمون يه جاييم برای چيزايی باشه كه هميشه نيستن.چيزايی كه بوی يكنواختی ندن؟ يا اينكه مثل هميشه بگيم: ترك عادت موجب مرضه؟ كاشكي ميشد از خودمون بپرسيم: چرا هميشه اين دوباره ها تكرار ميشن؟ يعنی واقعا هدف از اين زندگی اين هميشه ها و دوباره هاست؟ اصلا چرا من هستم تا زندگی كنم؟ اين تكرار روزها و شب های بودنم با چه انگيزه ای ادامه داره؟ و در يك كلام : بودن يا نبودن؟مسئله همين است و بس.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 13:25 توسط فانوس روشن |
|
|
پيام هفته اگر تنهاتر از آن تک درختی که رسته در کوير خشک وبی آب اگر از وحشت تنهايی ودرد نمی آيد به چشم خسته ات خواب اگر در اين جهان پر هياهو تو را حتی به سر يک سايبان نيست به هر خاری نبند اميد زيرا پناهی جز خدای مهربان نيست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 13:19 توسط فانوس روشن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اندیشه بزرگترین نعمت خداوند به بشر است. اندیشیدن به اینکه انسان کیست؟ و برای چه زندگی می کند؟...
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
هدف زندگی |
| پیوندها |
|
3نقطه شب هاي روشن old stamp کتاب های رایگان فارسی. .............................. مقاله های 3 نقطه معرفی کتاب 3 نقطه پرسش و پاسخ در 3 نقطه برگی از باغ قران در 3 نقطه |
|
RSS
|